دختر آسمون
Judge by cause ; not by effect
 
طریقه ی فحش دادن افراد مختلف
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٤/۳۱ توسط سمیرا | پيام هاي شما ()

@ یک وکیل مجلس این طور فحش می‌دهد:

احمق بی‌قانون، کودن، بی اعتبارنامه، تو از مصونیت اخلاقی خود سوء استفاده کرده‌ای. بدترکیب، ‌قیافه
کبود. دیگر اعتماد من از تو سلب شد. دیگر دوستی من و تو وخیم گردید. مرده‌شور آن صدای زنگوله مانندت
را ببرد. یک جلسه دیگر اگر جلوی چشمم بیایی استیضاحت می‌کنم !

@ یک افسر این طور فحاشی می‌کند:

زنیکه بی‌انضباط. ای توپ، ای مسلسل، شمشیر توی فرق سرت بخورد، یابوی بی رکاب. آجر نظامی
توی سرت بخورد. یغلبی ، چخماق ، الهی توی صف مرده‌ها بری !

@ یک کارمند اداره می‌گوید:

خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهی اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنیا ارسال شود، الهی
در قبرستان برای همیشه بایگانی شوی، لامذهب، بی دین، مدیرکل! الهی از این دنیا اخراج بشی!

@ یک درشکه‌چی :

تف برویت، کپی اوغلی. حیوون علیشاه، مگر اینجا طویله است؟ لامروت مثل خیابان سنگفرش می‌ماند!
آقا می‌گیرم سوتت می‌کنم که دو کورس اونطرف‌تر
بیایی پایین، رنگش مثل پهن می‌ماند!

@ یک خیاط:

ای بی قواره، بد برش، بی آستر. به خدا چاک دهنت را می‌دوزم. گوشهایت را قیچی
می‌کنم .
مرده‌شور صورت آبله‌ای سوزن سوزنیت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو کردم اما باز هم ناصاف از
آب درآمدی. خوبه، بسه دیگه، جلوی حرفهایت را درز بگیر... باشه، باشه این بود اجرت. بیست سانتیمتر
دوستی من که حالا با دو ذرع و سه چارک قد،‌ قلب مرا بشکافی؟

@ یک بازاری محتکر:

دِهه... چک بی‌محل را تماشا کن. سفته سوخت شده را ببین. دلال مظلمه را بپا ! مردیکه، پنجاه و سه
پارچه آبادی که دارم توی سرت بخوره، الهی زیر ماشین بیوک بری، خیر ندیده بی‌اعتبار. تف تمام مستاجرینم به ریش پدرت، درد و بلای سرقفلی‌هام
بخوره توی کاسه سرت. محتکر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته کن عمو

 

دیگه قرار شد بچه ی خوبی بشم .. درس خوندن رو شروع کنم ... خدا رحم کنه

 

 

 


خدااااااااااااااا ...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٤/٢۸ توسط سمیرا | پيام هاي شما ()

به نام خدا


آرام از صخره ها بالا رفت و وقتی به نوک صخره رسید سرش را به سمت آسمان بلند کرد و فریاد زد:

- خدایا!!! می شنوی صدایم رو؟ من رو می بینی؟

آسمان پر از ابر، برقی زد و غرید!

- چرا می گی نه؟ مگه تو خدا نیستی؟ مگه همیشه نمی گی با بنده هاتی و ما رو می بینی؟ حالا که ازت می پرسم می گی نه؟؟؟

ناامید، خسته و از همه جا بریده، خود را از آن بالا پرت کرد پایین، تا زندگی ای را که خدا به او هدیه کرده بود از بین ببرد!

آن طرف تر، در فاصله ای نه چندان دور، فردی دیگر از صخره های کوه سر به فلک کشیده بالا رفت و وقتی به نوک صخره ها رسید، سرش را به سمت آسمان بلند کرد و فریاد زد:

- خدایا!!! می شنوی صدایم رو؟ من رو می بینی؟

آسمان پر از ابر برقی زد و غرید! چشم های مرد از خنده و شادی برقی زد و گفت:

- می دونستم که به یادمی! این عکس رو هم واسه همین گرفتی، مگه نه؟ می خوای همیشه به یادم باشی؟!!

و خوشحال از بالای کوه پایین آمد تا زندگی ای را که خدا به او هدیه داده بود، ادامه دهد.


 

سوال و جواب ...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٤/٢٤ توسط سمیرا | پيام هاي شما ()

شاید تا به حال چندین بار این مطلب رو خونده باشید

اما به نظرمن یه بار دیگه خوندنش ضرری نداره ...

مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن

جایزه یک میلیون دلاری را دارد .

سوالات را بخوانید

۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب ) ۹۹ سال

ج ) ۱۰۰ سال

د ) ۱۵۰ سال

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د)اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر

ب) آلبرت

ج) جرج

د) مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری

ب) کانگارو

ج) توله سگ

د) موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی

 خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید

جوابها

۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)

۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه

۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت

۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن

insularia canaria یعنی جزایر توله سگ

question mark

 

طمع ...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٤/٢۱ توسط سمیرا | پيام هاي شما ()

گویند ( من نمیگم ) روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
 وزیر
هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.

 عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری ( چندش !! ) وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را  انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری"   !!!!



تابستوووووون
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٤/٧ توسط سمیرا | پيام هاي شما ()

 

سلااااااااااااااااااااااااااااااام .....

و بالاخره همه ی رنج ها و .. تموم شد و من هم برگشتم سر خونه زندگیم ( منظورم همین جاست )

امتحانا هم که تموم شد و ...

دیر اومدم می دونم 20 روز تاخیر داشتم

تقصیر من نیست اینطوری نگاه نکنین

می گم چی شد ....

صبر داشته باش ... صبر داشته باش ...

اول از همه با یک جمله ی قشنگ شروع می کنم :

در این عصر جدید روشندلی ، یاد بگیر که چطور سیر و سفری درونی به منظور پیدا کردن ناجی ات داشته باشی بدان که : خودت همان قدرتی هستی که دنبالش می گردی .

(( لوئیز ال.هی ))

خببببببببببببببببببببببببببببببب :

اول میریم سراغ یک داستان " مثبت نگری " :

مثبت نگری به اتفاقات ناخوشایند

دو فرشته مسافر برای گذراندن شب در خانه یک ثروتمند فرود آمدند. این خانواده رفتار مناسبی نداشتند و دو فرشته را به اتاق مجلل مهمانانشان راه ندادند، بلکه زیر زمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند. فرشته پیرتر در دیوار زیر زمین شکافی دید و آن را تعمیر کرد. وقتی فرشته جوان تر از او پرسید چرا چنین کاری کردی؟ او پاسخ داد: جوان!!! «همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند
شب بعد این دو فرشته به منزل یک خانواده فقیر ولی بسیار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذای مختصری که آنها داشتند، زن و مرد فقیر تخت خود را برای استراحت در اختیار دو فرشته گذاشتند. صبح روز بعد فرشتگان زن و مرد فقیر را در حالیکه گریه می کردند دیدند. گاو آن دو که شیرش تنها وسیله امرار معاششان بود، در مزرعه مرده بود .
فرشته جوان عصبانی شد و از فرشته پیر پرسید: چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد؟ آن خانواده اولی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی، اما این خانواده دارایی اندکی داشتند و تو گذاشتی که گاوشان هم بمیرد.
فرشته پیرتر پاسخ داد: وقتی در زیرزمین آن خانواده ثروتمند بودیم، دیدم در شکاف دیوار کیسه ای طلا وجود دارد. از آنجا که آنها بسیار بددل و حریص بودند، شکاف را بستم و طلاها را از دیدشان مخفی کردم. دیشب وقتی در رختخواب زن و مرد فقیر خوابیده بودیم، فرشته مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمده بود و من به جایش آن گاو را به او دادم. جوان!!! همانطور که گفتم: «همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند.»
و ما گاهی اوقات خیلی دیر به این نکته پی می بریم.

 

 

خب داشتم میگفتم که چرا نیومدم  :

بعد از شروع امتحانا وگذشتن حداقل یک هفته والدین محترم به این نتیجه رسیدن که اگر قرار است که درس خواندن اینجانب به این منوال (اینطوریه ؟!)  بگذره ، دیگه دیگه !!! برای همین طی تصمیمات به عمل آمده زورشون به اینترنت رسید و ... کاملا واضحه که قطع شد !!!

 

حالا این رو داشته باش ؟!

 

اول خودت رو عوض کن :

این عبارت روی سنگ قبر یک کشیش انگلیسی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:

«
جوان که بودم خیال داشتم دنیا را عوض کنم، مسن تر و عاقل تر که شدم فهمیدم که: دنیا عوض نمی شود، بنابراین توقعم را کم کردم و تصمیم گرفتم به عوض کردن کشورم قناعت کنم، ولی کشورم هم خیال نداشت عوض شود، به میانسالی که رسیدم، آخرین توانایی هایم را بکار گرفتم که فقط خانواده ام را عوض کنم، ولی پناه بر خدا، آنها هم خیال نداشتند عوض شوند.
اینک که در بستر مرگ آرمیده ام. ناگهان دریافته ام که اگر فقط خود را عوض می کردم، خانواده ام هم عوض می شد و با پشتگرمی آنها می توانستم کشورم را عوض کنم، و خدا را چه دیدید شاید حتی می توانستم دنیا را هم عوض کنم

--- نظرت چیه ؟!

 

20 روز تاخیر بیشترم هم دو دلیل داشت :

یک – امتحانای من کم بود امتحانای دانشگاه داداشم هم اومد روش ...

2- اگه می یومدم هم فرقی نداشت ... خودتون که در جریان این چند وقته بودید ....

 

نمی خوام بحث سیاسی کنم اما :

(( انسان ها برای حفظ قدرت از هر وسیله ای استفاده می  کنند ... !!! ))

این در مورد دو گروه صدق می کنه !!!!

 

و

سوال :

اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده اید، نگران نمی شوید؟ البته که می شوید! سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید: "الو، اورژانس، کمک، کمک من چاق شده ام." اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و… آیا باز هم همین عکس العمل را نشان می دهید؟ نه! با بی خیالی از کنارش می گذرید. برای کسانی که ورشکست می شوند، اضافه وزن می آورند یا طلاق می گیرند، یا آخر ترم مشروط می شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد.
یک ذره امروز، یک ذره فردا و سرانجام یک روز هم انفجار… و سپس می پرسیم: "چرا این اتفاق افتاد؟" زندگی ماهیت انباشتگی دارد، هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.
این داستان به ما هشدار می دهد، که مراقب تمایلات خود باشیم، ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: دارم به کجا می روم؟ آیا من سالمتر، مناسب تر، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟ و اگر پاسخ منفی است، بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.

برگرفته از کتاب: آخرین راز شاد زیستن - اندرو متیون

--- اینم یه حرفیه !!!!

 

 

درباره وبلاگ

به نام دوست سلام! من منم .... همین دیگه ... چیه بیشتر می خوای بدونی ؟! باشه چون خیلی اصرار می کنی ... من سمیرا هستم . متولد 1993/3/25 حالا برو خودت حساب کن ... دختر شیطونی هستم ... حاضر جوابم ( همیشه 4 تا جواب اضافی تو جیب هام دارم ) ... از دیوار راست می رم بالا ... در عین حال دختر خانمی هستم ... خب دیگه بسه .. آهان یادم رفت بگم : ( از پذیرفتن هر گونه " دوستی " چه ساده چه غیر ساده معذوریم . فقط در حد اینترنت ! لطفا سوال نپرسید . حتی شما دوست عزیز )
samira_doste_mah@yahoo.com
آخرين مطالب
۱۳۸۸/۱٢/۳
مدرسه و آتش نشانی
باز آمد ...
خاطرات یک آتش نشان داوطلب
و بالاخره مسافرت به پایان رسید ...
درباره ی من
عشق از دید گاه بچه ها
جدید ترین تست روانشناسی در آمریکا ...
طریقه ی فحش دادن افراد مختلف
خدااااااااااااااا ...
آرشيو
اسفند ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
نويسندگان
سمیرا
صفحات جانبي
دوستان
کافه تريا
خط نقره ای
من و مامان و علی
باران اميد
تام و جری
در حسرت عشق
قاصدک
هر چه می خواهد دل تنگت بگوووووو
ماهی گير
پيام
سوته دلان
مريم پاييزی
آسماني براي پرواز
ايليا.وحيد
بلاگ نوشت
کلبه ی درويشی من
ღღღ .•* *•. عاشقي •* *•.ღღღ
تنها ولی عاشق
::ستار ، ستاره ای با معیارهای استثنایی::
وفا
زندگی
دجاوو
تنهایی عشق
<> آتشکده شب <>
گربه ای روی شیروانی داغ
ققنوس در زنجیر
زبل خان این جا، اون جا، همه جا
عشق دیروز
دیگه دوستت ندارم ... ببخشید
بازگشت
پاره پوره
ღღღاتاق خواب ساراღღღ
غوغای عشق
ماه من
بی تو هرگز با تو شاید
دختر باران
الهه ی شرقی
شیدایان
بزرگترین وبلاگ حسابداری ایران
پادشاه دانلود فیلم
داستان های کوتاه من
این نیز بگذرد
قشنگترین اشتباه
کلبه کوچک ندایی
سپهر نیلگون
چترم ایرانیان
خاطرات عقده ای ترین پسر دنیا
فیلتر شکن و موبایل و برنامه هر چی بخوای
دلکده ( رونیکا )
ミ¤ ღ گریه ی عـــشــق ღ ¤ミ
:..:دلنوشته های مهرپویا :..:
لبخند پر از اشک
ham3da
everything you want
مریم پاییزی
سلام غریبه
زیباترین
پرستوی عشق
عاشقانه
خانوم آلبالو
د ا ن ل و د خ ف ن
هر چی تو بخوای
اخبار ایران و جهان
:.آهنگ های جدید و عکس.:
دختران شیطان
عشق و عاشقی

Blog Skin